اختلال­های تنظیم هیجانی

2-4-1 مقدمه 

یکی از موضوعاتی که در طی دو دهه­ی گذشته تلاش و توجهات تجربی و نظری فراوانی را به خود جلب کرده است، بحث هیجانها است. این علاقه و توجه تا حدی می­تواند به دلیل نقشی باشد که هیجان و تنظیم هیجان در رفتارهای بیرونی (فردی) ایفا می­نماید. نظریه­پردازان و دانشمندان مختلف، تعاریف متعددی از هیجان ارائه داده­اند، اما در مجموع می­توان گفت که هیجان رویدادی پیچیده و چند بعدی است که منجر به آمادگی برای عمل می­شود هر فرد عادی می­داند که دارای عواطفی است و زندگی بدون عواطف، زندگی تیره، مکانیکی، و بیرنگ خواهد بود. از طرف دیگر سلامت روانی و عقلی شخص به سلامت عاطفی او بستگی دارد. زیرا نظر شخص نسبت به خودش، دیگران، اوضاع اجتماعی، و زندگی به طور کلی از چگونگی رشد و تکامل عواطف وی متاثر می­شود. به بیان دیگر، داوری­های هر فرد درباره­ی خود و دیگران و مسائل اجتماعی به کیفیت عواطف او بستگی دارد و شخصی که از رشد سالم هیجانی و عاطفی بهرمند نباشد هرگز فردی واقع بین، نیک­اندیش، درست کردار، و در نتیجه فرد مفید و موثر در پیشرفت جامعه نخواهد بود (شعاری نژاد، 1388).

هیجان­ها بسیار پیچیده­تر از آن هستند که ابتدا به چشم می­خورند. در نگاه اول همگی هیجان­ها را به عنوان احساس، می­شناسیم. ما شادی و ترس را می­شناسیم زیرا جنبه­ی احساسی آنها را طبق تجربه­ی ما خیلی بارز هستند. وقتی با تحدیدی مواجه می­شویم یا به سمت هدفی پیشرفت می­کنیم، تقریباً غیر ممکن است که متوجه جنبه­ی اساسی هیجان نشویم. اما به همان صورتی که بینی بخشی از صورت است، احساس­ها نیز فقط جزئی از هیجان­هاهستند (ریو، 2005، ترجمه­ی سیدمحمدی، 1390)

 

2-4-2  تعریف هیجان:

واژه هیجان که با واژه­های شور، احساس و عاطفه شباهت زیادی دارد به معنای هر نوع برانگیختگی ذهن و بدن است. همانطور که اشاره شد، هیجانات، احساسات و عواطف بخشی از وجود ما هستند. در واقع هیجان، احساس و عاطفه پدیده­هایی هستند که ما هر روز با انواع مختلفی از آن درگیر هستیم. مسائلی مانند عشق، غم، شادی، خشم و عصبانیت و بسیاری دیگر از حالت­ها که قطعاً همه­ی ما تک تک آنها را به خوبی می­شناسیم و همه­ی آنها را احساس کرده­ایم، محتوای هیجان، احساس و عاطفه ما را تشکیل می­دهد (امامی نائینی، 1385).

روان­شناسان در تعریف هیجان و عاطفه اختلاف نظر دارند زیرا هر کدام در تعریف خود زاویه­ای از آن را در نظر می­گیرند. چنان که بعضی از ایشان به منشاء و دگرگونی هیجان توجه دارند، برخی جنبه­های عضوی آن را مورد توجه قرار می­دهند، و گروهی نیز می­خواهند ماهیت هیجان و عاطفه را به فطری و فرهنگی تقسیم کنند. استانلی[1] هیجان را نخستین پایه­ای که انرژی روانی در پیدایش و دگرگونی خود برآن استوار است تعریف می­کند. جیمزلانکه[2] معتقد است که ادراک حالات عضوی یا بدنی باعث پیدایش حالات هیجانی و عاطفی می­شود و هیجان و عاطفه در واقع همین ادراک است. مکدوگال[3] هیجان را نشانه بروز غرایز می­داند (شعاری نژاد، 1388).

تعریف هیجان خیلی پیچیده­تر از تعریف مجموع اجزای آن است. هیجان نوعی ساختار روان­شناختی است که این چهار جنبه­ی تجربه را در یک الگوی هم زمان، هماهنگ می­کند. هیجان همان چیزی است که عناصر احساس، انگیختگی، هدفمندی و یا بیانگری را در واکنشی منسجم به رویداد فراخوان، تنظیم می­کند (ریو،2005، ترجمه­ی سید محمدی، 1390).

پکرون، گتز و پری [4](2005) در راستای مدل فرآیند مولفه از هیجان، هیجان را به عنوان مجموعه­ای از فرآیند­های روانی به هم مرتبط می­دانند که شامل مولفه­های عاطفی، شناختی، فیزیولوژیکی، و انگیزشی می­باشد.

 

2-4-3 ویژگی هیجان­ها :

هیجان­ها چند بعدی هستند. آنها به صورت پدیده­های ذهنی، زیستی، هدفمند و اجتماعی وجود دارند. هیجانها تا اندازه­ای احساس­های ذهنی هستند، به این صورت که باعث می­شوند به شیوه­ی خاص، مثل عصبانی یا خوشحال, احساس کنیم. اما هیجانها واکنش­های زیستی نیز هستند، یعنی، پاسخ­های بسیج کننده­ی انرژی که بدن را برای سازگار شدن با هر موقعیتی که فرد با آن مواجه شده، آماده می­کند. هیجانها هدفمند هم هستند، خیلی شبیه گرسنگی که هدف دارد. برای مثال، خشم، میل انگیزشی برای انجام دادن کاری، مانند جنگیدن با دشمن یا اعتراض کردن به بی عدالتی در ما ایجاد می­کند که در غیر اینصورت چنین نمی­کردیم. هیجانها پدیده‌های اجتماعی نیز هستند. وقتی هیجان زده می­شویم، علائم قابل تشخیص چهره­ای، ژستی، و کلامی می‌فرستیم که دیگران را از کیفیت و شدت هیجان­پذیری ما با خبر می­کنند (ریو، 2005، ترجمه­ی سید محمدی، 1390) با توجه به این چهار ویژگی هیجانها، معلوم می­شود که هیجان را نمی­توان به روشنی تعریف کرد. مشکل تعریف کردن هیجان شاید در ابتدا شما را متحیر کند، زیرا هیجانها در تجربیات روزمره، خیلی صریح به نظر می­رسند. هر کسی می­داند که تجربه­ی شادی و خشم چگونه است، بنابراین شاید بپرسید واقعاً مشکل تعریف کردن هیجان چیست. مشکل این است تا وقتی از کسی خواسته نشده باشد هیجان را تعریف کند، می­داند هیجان چیست (فر و راسل[5]، 1984).

هیچ یک از این ابعاد مجزای ذهنی، زیستی، هدفمند، یا اجتماعی، هیجان را به نحوء شایسته­ای تعریف نمی­کند. هر یک از این چهار بعد فقط بر ویژگی متفاوت هیجان تاکید دارد. برای شناختن و تعریف کردن هیجان، بررسی هر یک از چهار بعد هیجان و نحوه­ای که بر یکدیگر اثر متقابل می­گذارد، ضرورت دارد

 

2-4-4 عوامل ایجاد هیجان :

وقتی با واقعه­ی مهمی روبرو می­شویم، ذهن (فرآیندهای شناختی) و بدن افراد (فرآیندهای فیزیولوژیکی) به شیوه­ی سازگارانه­ای به این واقعه واکنش نشان می­دهد. یعنی، مواجه شدن با رویدادی مهم، فرآیندهای شناختی و زیستی را فعال می­کند که جمعاً عناصر مهم هیجان، از جمله احساسها، انگیختگی بدن، رفتار هدفمند و بیانگری را فعال می­سازند. یکی از سوال­های اساسی در بررسی هیجان این است که که چه چیزی موجب هیجان می­شود. دیدگاههای متعددی نظیر آنهایی که زیستی، روانی- تکاملی، شناختی، رشدی، روانکاوی، اجتماعی، جامعه شناختی، فرهنگی و انسان­شناختی هستند، وارد این بررسی علیتی می­شوند. به رغم این تنوع، آگاهی از اینکه چه چیزی موجب هیجان می­شود بر یک مجادله­ی اساسی استوار است: زیست­شناسی در برابر شناخت. در واقع این مجادله می­پرسد، آیا هیجان عمدتاً پدیده­های زیستی هستند یا شناختی. اگر هیجانها عمدتاً زیستی باشند، پس باید از یک منبع زیستی، مانند مدارهای مغزی و نحوه­ای که بدن به رویدادهای مهم واکنش نشان می­دهد، سرچشمه بگیرند. اما اگر هیجانها عمدتاً شناختی باشند، در این صورت باید از رویدادهای ذهنی علیتی، مانند ارزیابی­های ذهنی از معنی موقعییت برای سلامتی فرد، سرچشمه بگیرند (ریو، 2005، ترجمه­ی سید محمدی، 1390).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   چگونه به خودمان اهمیت دهیم؟

 

2-4-5 تنظیم هیجان :

تنظیم هیجان به عنوان یکی از متغیرهای روانشناختی، مورد توجه بسیاری از پژوهشگران قرار گرفته است (گلمن[6]، 1998؛ مایر، کارسو و سالووی[7]، 1999). شواهد زیادی نشان می­دهد که تنظیم هیجانی با موفقیت یا عدم موفقیت در حوزه­های مختلف زندگی مرتبط است (شاته و همکاران، 2007؛ جاکوبس و همکاران، 2008).

انسانها پس از تجربه وقایع تنش­زا، از طریق افکار و دستگاه شناخت، هیجانهایشان را تنظیم می­نمایند و این موضوع به طور تفکیک ناپذیری با زندگی در هم آمیخته است (گارنفسکی و همکاران 2005).

تنظیم هیجانی: فرآیندهایی هستند که به افراد کمک می­کنند تا بتوانند چگونه هیجان­های لازم را در خود ایجاد کنند، آنها را ابراز نمایند و به چه شکلی از آنها استفاده کنند. به اعتقاد محققان، چگونگی ارزیابی و تفکر در هنگام روبرو شدن با حادثه منفی از اهمیت بالایی برخوردار است، به عبارت دیگر برداشت و تحلیل افراد از موقعیت ها در تنظیم هیجان­ها آنها، نقش اساسی دارد. سلامت روانی افراد ناشی از تعاملی دو طرفه میان استفاده از انواع خاصی از راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات و ارزیابی درست از موقعیت تنش زا است (امیدی ویعقوبی، 1390).

متخصصانی که اغلب به طور نزدیکی با مردم سروکار دارند، مانند خدمه­ی هواپیما، آرایشگران، و پزشکان، نشان می­دهند، که چگونه افراد یاد می­گیرند هیجانهایشان را کنترل کنند. در این رشته­ها، فشار­های جامعه پذیری برای کنترل کردن هیجانها، عمدتاً بر اساس کنار آمدن با احساس­های ناخوشایند به نحوی که جامعه پسند و از لحاظ شخصی سازگارانه باشد، قرار دارند. تنظیم هیجان از راهبردهای مورد استفاده در کاهش، افزایش، سرکوب و یا ابقای هیجان و از ویژگی ذاتی و فطری آدمی می­باشد (پلیتری[8]، 2009).

در واقع تنظیم هیجانی تنها سرکوب هیجانها نیست، بلکه شخص نباید همیشه در یک حالت آرام و ساکن از برانگیختگی هیجانی قرار داشته باشد. در عوض تنظیم هیجانی، شامل فرآیندهای نظارت و تغییر تجربیات هیجانی شخص است (تامپسون، 1994).

هیجانها دارای کیفیت بالایی هستند، به این صورت که می­توانند باعث واکنش مثبت یا منفی در افراد شوند. اگر متناسب با موقعیت و شرایط باشند باعث واکنش مثبت و در غیر این صورت باعث واکنش منفی می­شوند. بنابراین زمانی که هیجانها شدید یا طولانی می­شوند و یا با شرایط سازگار نیستند، آن زمان نیاز به تنظیم کردن آنها لازم است (گراس، 1998).

در واقع تنظیم هیجانی هم شامل فرآیندهای پایین به بالا (ادراکی) مانند ارزیابی و هم شامل فرآیندهای بالا به پایین (شناختی) مانند حافظه­ی فعال و کنترل ارادی توجه می­باشد. لذا تنظیم هیجانی را می­توان به عنوان فرآیندهای فیزیولوژیکی، رفتاری، و شناختی تعریف کرد که افراد را به تنظیم و بیان هیجان­ها قادر می­نماید (گراس و تامپسون، 2007، گراس 1999).

تنظیم هیجان یک فرایند محوری برای همه­ی جنبه­های عملکرد انسان است و نقش حیاتی­ای در شیوه­هایی که افراد با تجارب استرس زا مقابله می­کنند و شادی را تجربه می­کنند، ایفا می­کند، تنظیم هیجان دلالت­های بالینی مهمی دارد، روش­هایی که افراد هیجانهایشان را مدیریت کنند، عملکرد روانشناختی­شان را (مثل مشکلات بیرونی و مشکلات درونی) متاثر می­سازند. همچنین تنظیم هیجان دارای تلویحات رشدی و اجتماعی مهمی است، مانند رشد همدلی و روابط با همسالان (فوسکا[9]، 2008). تنظیم هیجان، به توانایی فهم هیجانها، تعدیل تجربه­ی هیجانی و ابراز هیجانها اشاره دارد (گراس، 2001).

پژوهش­های انجام شده نشان داده است که تنظیم هیجان، سازگارانه با عزت نفس و تعاملات اجتماعی مثبت مرتبط است و افزایش تجربه­های هیجانی مثبت باعث مواجهه­ی موثر با موقعیت استرس زا شده است و پاسخ مناسب به موقعیت­های اجتماعی را افزایش می­دهد (گراس، 2002). همچنین تحقیقات نشان داده است که راهبردهای تنظیم هیجان با پریشانی روان­شناختی مرتبط بوده است (گارنفسکی و کریج، 2009). سازگاری بعدی فرد را پیش­بینی می­کند و تمرکز بر مهارتهای تنظیم هیجان می­تواند در پیش­بینی و درمان مشکلات روانی، موثر باشد (برکینگ و همکاران ، 2008).

پژوهش­های دیگر نشان داده­اند که تنظیم هیجان سازگاری مثبت را پیش­بینی می­کند (یو، ماتسو موتو و لی راکس[10]، 2006) و ارزیابی مجدد به عنوان یک راهبرد تنظیم هیجان با بهزیستی و سلامت روانی بالا، مرتبط است (گراس، 2002).

 

تنظیم هیجان بیشتر در دو چهارچوب مهم بررسی می­شود:                                

1-راهبردهای تنظیم هیجانی پیش از رخداد حادثه (پیش از ایجاد هیجان) و یا در آغاز بروز آن فعال می‌شوند و بروز هیجانهای شدید را پیش­بینی می­کنند.

2- راهبردهایی که پس از بروز حادثه و یا پس از پیدایی هیجان فعال می­شوند “این راهبردها نمی­توانند از ایجاد هیجانهای شدید پیشگیری کنند” (گراس، 1999).

راهبردهای تنظیم هیجانی که پیش از رخداد، حادثه استرس زا، فعال می­شوند باعث تعبیر و تفسیر موقعیت به نحوی می­گردند که پاسخ هیجانی مرتبط با آن موقعیت را کاهش دهند (بک، 1991؛ شرر[11]، 1984). برای نمونه فردی یک رویداد در حال وقوع را به جای این که یک تهدید به شمار آورد به عنوان یک چالش ارزیابی می­کند (توماکا، بلاسکوویچ، کیبلر و ارنست [12]، 1997)

بروز مشکلات در تنظیم هیجان مرتبط با اختلال­های روانی است (آلدائو، نولن هوکسما و اسچیوزر[13]، 2010؛ برینباوم، رقاوان، ورنون و گومز[14]، 2003؛ منین و فاراچ[15]، 2007).

 

[1] .Stanley

[2].Mc dougall

[3] .James Lankh

[4]. Pekru, Goatz, & Perry

[5]. Fehr, & Russell.

[6]. Golman

[7] Mayer, Caruso , & sallovey

[8] . Pellitteri

[9] .Fosca

[10] . Yoo, Matsumoto, & LeRoux,

[11] . Scherer

[12]. Tomaka, Blascovich, Kibler, & ernest

[13]. Aldao, & Nolen-Hoeksema, & Schweizer

[14]. Berenbaum, Rghavan, Vernon, & Gomez

[15]. Mennin, , & Farach