انواع کارآفرینی

  • کارآفرینی فردی
  • کارآفرینی آزاد: فرایندی است که کارآفرین طی می کند تا فعالیت کارآفرینانه ای را به طور آزاد به ثمر رساند.
  • کارآفرینی درون سازمانی[1]: فرایندی است که کارآفرین طی می کند تا فعالیت کارآفرینانه ای را در سازمانی که معمولاً سنتی و بوروکراتیک است، به ثمر رساند، که به دو بخش انتفاعی و غیر انتفاعی تقسیم می شود.
    • کارآفرینی گروهی
  • کارآفرینی سازمانی[2]: فرایندی است که سازمان طی می کند تا همه کارکنان بتوانند در نقش کارآفرین انجام وظیفه کنند و تمام فعالیت های کارآفرینانه فردی و گروهی به طور مستمر، سریع و راحت در سازمان مرکزی یا شرکت تحت پوشش خود مختار به ثمر رسد (صمد آقایی، 1378).

وجوه مشترک کارآفرینان

  • ریسک پذیری (ریسک متوسط و حساب شده)
  • نیاز به توفیق
  • مرکز کنترل
  • نوآوری، خلاقیت، ایده سازی
  • اعتماد به نفس
  • پشتکار زیاد

 

  • آرمان گرایی[3]
  • پیش‌قدم بودن
  • فرصت گرا بودن (در جستجوی فرصت ها هستند تا تهدیدات)
  • نتیجه گرا بودن
  • اهل کار و عمل بودن[4]
  • آینده گرایی
  • هدف گرا[5]
  • خود محور
  • انعطاف پذیر
  • قاطعیت
  • واقع بین، نتیجه گرا، وفادار به عهد و پیمان و صادق
  • دارای تفکر واگرا[6] و هم تفکر همگرا[7]
  • خیلی راحت نتیجه اعمال خود را می پذیرند و دارای ثبات شخصیت اند (صمد آقایی، 1385).

همچنین به دنبال یافتن پایخ برای سوالات زیر هستند:

  • در کجا فرصت وجود دارد؟
  • بر روی فرصت به دست آمده چگونه سرمایه گذاری شود؟
  • چه منابعی مورد نیاز است؟
  • از چه راهی می توان منابع را به کنترل درآورد؟
  • چه ساختاری بهتر است؟

 

نظریه های مختلف در ارتباط با کارآفرینی

الف: کارآفرینی در دیدگاه اقتصادی

بررسی نظریه‌های اقتصادی کارآفرینی نشان می‌دهد که سه دوره متمایز را می‌توان تشخیص داد؛ دوره اول: ارائه بحث کارآفرینی در اقتصاد و اوج گیری آن، دوره دوم: کمرنگ شدن این موضوع در مباحث اقتصادی و دوره سوم: طرح مجدد آن از سوی بعضی از صاحبنظران.

دوره اول:

که در فاصله زمانی بین 1770 و 1930 قرار دارد، شامل نظریات در مکتب کلاسیک و نئوکلاسیک می باشد و در این دوره مهم کارآفرین در کانون اندیشه و تفکر اقتصادی جای دارد. نظریه های «آدام اسمیت»، «اج ورث»، «مارشال»، «هاولی»، «کلارک»، «فیشر»، «نایت» از نظریات و تفکرات حاکم بر این دوره نشأت می گیرد. به عبارت دیگر مکاتب کلاسیک، نئوکلاسیک، نهادیون، مارکسیست ها همه در این دوره جای می گیرند.

 

دوره دوم:

دوره ای است که در آن بر خلاف مرحله اول، بحث کارآفرینی در اندیشه اقتصادی کمرنگ می شود. دلایل این امر از دید صاحب نظارن متفاوت است. عده ای منشأ کمرنگ شدن بحث کارآفرینی را به جایگزین شدن واژه سرمایه دار به جای کارآفرین توسط «آدام اسمیت» نسبت می دهند و عده ای دیگر دلیل آن را در نظریات «کنیز» مبنی بر ایفای نقش کارآفرین توسط دولت جستجو می کنند و عده ای دیگر نیز ورود ریاضیات به علم اقتصاد را دلیل این امر می دانند.

 

دوره سوم:

دوره توجه مجدد به کارآفرینی در اندیشه های اقتصادی است که طلایه داران مکتب نوین اتریش است که «مایسز» و «کرزنر» از برجستگان این مکتب به شمار می روند، فرض اصلی و اساسی در این دوره، بر رفتار شناسی استوار است. علاوه بر مکتب فوق، مکاتب شیکاگو، نهادیون و مکتب سنتی اتریش – آلمان نیز تا حدی در این طبقه جای می گیرند (احمدپور داریانی، 1380).

 

 


نام مکتب
نام نظریه پرداز اصلی کشور مربوطه سال نوع فعالیت عامل اصلی مورد تاکید
سوداگرایان توماس مان فرانسه قرن 15 تا اواسط قرن 18 تجارت طلا و نقره
طبیعیون فرانسواکنه فرانسه 1758 کشاورزی زمین مالک زمین
ریچارد کانتیون ایرلند ایرلند 1755
 

کلاسیک ها

آدام اسمیت، فرانسه 1775  

صنعت

نیروی کار،

سرمایه مواد اولیه

و کارآفرین

ژان باسیت سی فرانسه 1803
جی. اس. میل انگلیس 1848
نهادیون والراس فرانسه 1870 تولید سود
منگر اتریش 1871
نئوکلاسیک ها آلفرد مارشان انگلیس 1870 تولید بر مبنای ساز و

کار های بازار کامل

افزایش تقاضای جدید
فرانسیس اچ ورث انگلیس 1930
مارکسیست ها کارل مارکس آلمان 1847 صنعتی شدن فن آوری
مکتب سنتی

آلمان- اتریش

تامان آلمان 1955 تخریب خلاق نوآوری
مثوپیتر اتریش 1934
مکتب شیکاگو فرانک نایت امریکا 1956 تولید عدم قطعیت،

مخاطره، نیروی انسانی

تئوردور شولتز امریکا 1980
نهادیون کراس فرانسه 1937 انجام معاملات نهاد
ویلیامسون امریکا 1975
مکتب نوین اتریش ماسز اتریش 1980 تولید اطلاعات، نیروی انسانی
کیزنز اتریش 1973

جدول (2-1): مسیر تکامل کارآفرینی در نظریه اقتصادی (احمدپور داریانی، 1380)

 

ب: کارآفرینی از دیدگاه غیر اقتصادی

دو رویکرد غیر اقتصادی به کارآفرینی مورد بررسی قرار می گیرد، رویکرد ویژگی ها و رویکرد رفتاری. در رویکرد ویژگی ها، بیشتر تحقیقات در جستجوی تعیین عوامل روان شناختی و شخصیتی کارآفرینان موفق بوده است. با شناخت این ویژگی ها می توان افراد دارای این ویژگی ها را کارآفرین شدن تشویق و افراد فاقد این ویژگی ها را به اجتناب از کارآفرینی هدایت نمود که در این صورت به افزایش تعداد شرکت های نوپای موفق، می انجامد. رویکرد دیگری که مورد استفاده محققین قرار گرفته، رویکرد رفتاری می باشد. در این رویکرد عملکرد کارآفرین مورد توجه قرار می گیرد، در واقع رویکرد رفتاری در برگیرنده رویکرد شخصیتی نیز می باشند و فرد کارآفرین بسته به نقش هایی که در فرایند تاسیس یک شرکت نوپا دارد، مورد تحلیل قرار می گیرد، ازجمله مهمترین این ویژگی ها (روانشناختی) می توان نیاز به موفقیت، مخاطره پذیری، تحمل ابهام، داشتن کنترل درونی خلاقیت و استقلال طلبی اشاره نمود که از میان انواع ویژگی های مطالعه شده، بیشتر مورد توجه بوده اند. در رویکرد رفتاری، ویژگی های جمعیت شناختی فرد همراه با دیگر عوامل محیطی در تشکیل یک شرکت نوپا نقش دارند. علیرغم این تلاش ها به نظر می رسد که هم اکنون نیز هیچ گونه الگوی قابل استناد برای تشخیص کارآفرینان موفق از غیر موفق وجود ندارد (صدری، 1383).

 

تاریخچه توانمندسازی

اگرچه مفهوم توانمندسازی از اواخر دهه 1980 تا اوایل دهه 1990 در ادبیات مدیریت و روان شناسی سازمانی وارد شده است اما بررسی های تاریخی نشان می دهد که توانمندسازی ریشه در دوران گذشته دارد. وتن و کمرون (1998) اظهار نظر می کنند که این مفهوم به هیچ عنوان تازه نیست، بلکه در رشته های روان شناسی، جامعه شناسی و علوم دینی ریشه‌هایی دارد که به دهه‌های گذشته، حتی قرن های گذشته بر می‌گردد. در زمینه روان‌شناسی، آدلر[8] (1927) مفهوم «انگیزش تسلط[9]» وایت (1959) مفهوم «انگیزش اثرگذاری»، بریهم (1966) مفهوم «واکنش روان شناختی» و هاتر (1987) «انگیزش شایستگی» را مطرح کرده اند. در هر یک از مطالعات یاد شده، توانمند شدن به معنی تمایل افراد به تجربه خودکنترلی[10] به خود اهمیت دادن[11] و خود آزادی[12] می باشد. در جامعه شناسی، اندیشه های توانمندسازی بیشتر به جنبش های حق طلبی بر می گردد که در آنها مردم برای آزادی و کنترل اوضاع شخصی خویش مبارزه می کردند، به علاوه بسیاری از نوشته هایی که به مشکلات اجتماعی از طریق تغییر اجتماعی پرداخته اند، اساساً روی توانمند سازی گروه ها تمرکز کرده اند. یعنی افراد به این منظور برای تغییر اجتماعی تلاش می کنند که دسترسی خود را به یک وضعیت توانمند شده افزایش دهند. بنابراین هر چند که در ادبیات روان شناسی و جامعه شناسی به صراحت مفهوم توانمندسازی به کار نرفته است، اما مفاهیمی وجود دارند که به وضعیت توانمندی افراد مانند خود کنترلی، اتکا به خود و به دست گرفتن سرنوشت خویش اشاره دارند. در متون مدیریت، سابقه استفاده از اصطلاح توانمندسازی به دموکراسی صنعتی و دخیل نمودن کارکنان در تصمیم گیری های سازمانی تحت عنوان تیم سازی، مدیریت مشارکت و مدیریت کیفیت جامع بر می گردد (هاردی ولیبائوسولیوان 1998 نقل از محمدی 1380).

به عنوان مثال، در دهه 1950، منابع علمی مدیریت آکنده از اصول و قواعدی بود که مدیران باید در قبال کارکنان خود رفتار دوستانه داشته باشند (روابط انسانی). در دهه 1960، مدیران باید نسبت به نیاز ها و انگیزه های کارکنان حساس می بودند (آموزش حساسیت)، در دهه 1970، مدیران باید از کارکنان کمک می طلبیدند (مشارکت کارکنان) و در دهه 1980 مدیران باید تشکیل گروه می داند (مدیریت کیفیت فراگیر). پیگیری این مباحث در دهه 1990 و پس از آن، نشانگر این است که مدیران باید بیاموزند که چگونه توانمندی کارکنان را گسترش دهند. جدول 2-3 سیر تاریخی مفهوم توانمندسازی را در ادبیات مدیریت نشان می دهد.

 

دهه مفاهیم مرتبط با توانمندسازی توضیح
1950 روابط انسانی مدیران در قابل کارکنان خود رفتار دوستانه داشتند
1960 آموزش حساسیت مدیران نسبت به نیاز ها و انگیزه های کارکنان حساس بودند
1970 مشارکت کارکنان مدیران کارکنان را در تصمیم گیری درگیر می کردند
1980 مدیریت کیفیت جامع مدیران برای کار گروهی و تشکیل تیم ها تاکید داشتند
1990 توانمندسازی کارکنان مدیران شرایطی فراهم کنند که نیرو های بالقوه کارکنان آزاد شود

جدول 2-2: سیر تاریخی مفهوم توانمندسازی (عبدالهی، 1386).

 

[1] Interaperner ship

[2] Corporate Enterpreneueship

[3] Visionary

[4] Doer

[5] Goal Ariented

[6] Divergent

[7] Convergent

[8] Adler

[9] Mastery Motivation

[10] Self – Control

[11] Self – Iportance

[12] Self – Liberation

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس